|
شاید امشب بتوام پلک بر روی چشمم بگذارم اما نتوانم یاد تو را از دل نا پاک خود من براهنم همه شب مستانه در خواب به یاد تو بودم اما یاد ندارم که در خواب خود خوابی از تو دیده باشم به ناگاه خواب غفلت از سرم پرواز کرد به لطف یا رب من را یک شبه آگاه کرد به خود گفتم چه ناگه گشتم آگاه گهی میشود آگاه به ناگه بیگاه که این لطف رب است ای مرد طلوعی بهتر از طلوع خورشید است ای مرد از آن شب پلک بر روی چشم نذاشتم که شاید می گذاشتم ...............
نویسنده : امیر + نوشته شده در شنبه 1388/05/17 0:29 قبل از ظهر توسط امیر |
|